لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:17  توسط میم
|
شخص الف :کاشکی من دایناسورت بودم *
شخص ب: ....
شخص الف: چند بار تلاش کردم اما نشد
شخص ب : ....
شخص الف: اونموقع دوسم داشتی؟
شخص ب : ....
شخص الف: اما اونو دوسش داری
شخص ب : ....
شخص الف: اما اونم مث من تنهاست
شخص ب : ....
شخص الف : اون دایناسور زشته تو ... همیشه تنهاست .
شخص ب : ....
شخص الف: کاشکی من دایناسورت بودم .
شخص ب : ....
شخص الف : گوش می کنی؟ اگه من دایناسورت بودم تنها و زشت بودم اما کاشکی دایناسورت بودم . این آرزویی بود که دیشب کردم وقتی ستاره ی دنباله دار رد میشد . چرا انقد دوسش داری؟
شخص ب : ....
شخص الف: اونقدی دوسش داری که آرزو کنم جاش باشم؟
شخص ب : ....
شخص الف : اون دایناسور بیچاره رو دوسش داری؟ چرا نداری؟ دلت براش نمیسوزه؟ چرا دوسش نداری اون دایناسور بیچاره رو؟ من خیلی دلم براش میسوزه .... آخه تو ... تو دوسش نداری . بیچاره دایناسوره . خیلی سخته که تو دوسش نداشته باشی آخه ... ولی کاشکی ... کاشکی من دایناسورت بودم.
شخص ب: حالا که فک می کنم می بینم اون دایناسور زشت تنها رو دوست دارم ... آره . دوسش دارم! زشته ... تنهاست ... اما دوسش دارم ! گوش می کنی؟
*دیالوگ کلاه قرمزی خطاب به آقای مجری
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:13  توسط میم
|
.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:39  توسط میم
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:24  توسط میم
|
اشخاص:
قرمز-
سبز-
سفید-
آبی-
زرد-
و صورتی
...
تو دنیایی که سفید سفید بود، صورتی خواب یه دنیای قشنگو می دید. دنیاش هیچ رنگ دیگه ای نداشت . فقط صورتی بود. آسمونِ صورتی، درختای صورتی، ابرِصورتی، دریای صورتی، همه چی صورتی.
صورتی از خواب بلند شد و گفت: هیچ کس نمی تونه این حال خوبو از من بگیره!
هیچ کس اما نگاهش نکرد. قرمز با خودش یه ماهی اوورده بود. روی زمین نشست و گفت: چه ماهیای قشنگی!سبز فقط نگاهش کرد. صورتی به ماهیا نگاه کرد. قرمز از اتاق رفت بیرون.
زرد زیر نور خورشید که تو اتاق افتاده بود وایساد و گفت: کی بود که چند لحظه پیش حالش خیلی خوب بود؟ قرمز یه نگاه به زرد کرد. سبز قرمزو نگاه کرد. سفید به سبز نگاه کرد. آبی به سفید. صورتی اما، رفت بیرون.
سبز روی چمنای حیاط دوید و با خودش آواز خوند. قرمز رفت تو دل چمنا. آبی به سبز و قرمز نگاه کرد که کنار هم قشنگ بودن. سفیدم اونجا بود. صورتی اما ، آروم و به سختی ، از جایی که چمن نداشت خودشو کشوند و رفت بیرون.
قرمز به آبی نگاه کرد. بعدش به بارون. قرمز ماهیو رها کرد تو یه چاله که پر بارون شده بود. بعد به آبی نگاه کرد. آبی ماهیو نگاه کرد و از اتاق رفت بیرون.
صورتی وارد اتاق شد. به ماهی نگاه کرد و گفت: هیچ کس نمی تونه این حال خوبو از من بگیره. بعد یه قطره اشک صورتیش افتاد روی صورت ماهی. ماهی تو آب خندید.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 16:12  توسط میم
|
سارا روی کاغذ نوشته شده است
خودش روی کاغذ راه می رود
سارا
یعنی
معصومیت
پاکی
شادی
نگاه خوب
و
خوب.
حالا
"سارا" روی کاغذ متولد شده است.
*منظور از این سارا یک نوع سارای خاص نیست و میتوان هر اسم دیگری به آن داد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 22:54  توسط میم
|
یک روز
ترسیدم.
و بخاطر همین
رفتم توی دل ترس
از پله ها بالا رفتم
پله های ترس.
پله اول
پله دوم
پله سوم
و بعد موزائیک های سیاه و سفید شطرنجی
و بعد راهروهای تو در تو
بعد اتاق ها
و آدم های توی اتاق ها
که فکر هر کدامشان یک رنگی بود
من برایشان بی اهمیت بودم اما
همه به من نگاه می کردند
و هر کدام راجع به من
قضاوتی داشتند
اما همه میدانستند
چه اتفاقی می خواهد بیفتد.
چون آنها نمی ترسیدند
چون آنها توی دل ترس زندگی می کردند.
اما من
برای اولین بار بود که به راهروهای تاریک توی دل ترس قدم می گذاشتم.
آدم ها نگاه می کردند
بدون ترس.
راه می رفتند بدون ترس
ترسناک بودند
اما از چیزی نمی ترسیدند
ومن بین آن ها قدم بر می داشتم
اما به نگاهشان جوابی نمی دادم
من به سوال هایشان جوابی نمی دادم
من آن ها را نمی شنیدم
من آن ها را نمی دیدم
من لذت نمی بردم وقتی
روی موزاییک های شطرنجی سیاه و سفید راه می رفتم
من از صدای بلندشان "نمی ترسیدم "
من با حرف هایشان تحقیر نمیشدم
من فقط می خواستم
وقتی از توی دل ترس برمیگردم
دیگر نترسم .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:56  توسط میم
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:47  توسط میم
|
دیوارای دنیا خیلی بلنده.نمیشه ازش بالا رفت.نمیشه سرک کشیدو اون ورشو نیگا نیگا کرد(دلیل گناه بودنشو ما که نفمیدیم)!!!
البت پنجره داره ولی اون بالا بالاست قدم کوچوله نمیرسه بشون!
میشه از دیوار فاصله گرفتو قاطی زندگی(مردگی)شد!شایدم بشه یه تیشه برداشتو کند و کند شاید شکافی .تونلی .کوفتی بشه زد و شیرجه بزنم اونور.
نمیخام از دیوار فاصله داشته باشم.اینقد فال گوش وامیستم شاید چیی از اون ور بشنفم ولی شلوغی اینجا هیچ وقت نذاشته .
یه موقعا دلمو پرت میکنم اون ور دیوار مثه بچه بازیگوشی که توپ کوچیکشو از سر
شیطنت به خونه همسایه میندازه.
بعدشن هی در میزنم:میگم هیییییییییییی دلم افتاده تو حیاط شما!پسش بدید.
یه دست دلمو میندازه این ور دیوار ولی همیشه خفه اس هیچ نمیگه.
من این بازی رو دوست دارم...
اینقد دلمو پرت میکنم که خسته شن تا دیگه پس ندن در و باز کننو بگن بیا خودت دلتو بردار.
اون وقت میرم ساکن اونجا میشم....
(حر فیدن بات خوشااااااااااااااااااااااااااااااااااااالم میکنه)حتی اگه نقش دیوار و ایفا کنی!
.
.
این مطلبو یه نفر واسم نوشته که ... حیفم اومد ننویسمش و خونده نشه . به نظر من خیلی قشنگه . همیشه خوب مینویسه خودشم می دونه !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 19:25  توسط میم
|
از اینکه خودمو پیش تو جا بذارم .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:16  توسط میم
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 11:0  توسط میم
|
آب رودخونش سرده , خیلی سرد. کف رودخونه ام معلومه . خیلی آرامبخشه نه؟!
مثل تصور دست زدن به این آب سرد می مونه .
مثل تصور واقعی بودن "یه چیزی " , یا یه "کسی" .
مثل حرف زدن توی خواب می مونه , حرفایی که زدنش تو بیداری غیر ممکنه .
مثل یه خستگی جسمی زیاد می مونه
مثل چسب زخمی که بی دلیل به دستت می بندی .
مثل کلاهی که بی دلیل رو سرت می ذاری
و مدادی که بی دلیل می تراشیش
مثل انموقع هایی که بی دلیل دلت می گیره ...
مثل دلیلی که نمی تونی "توضیحش" بدی
مثل راه رفتن روی برگای پاییزی, شاید.
مثل یه نگاه معنی دار
یه خنده ی ناگهانی می مونه
وحشتناک نیست اما غریبه
خوشحال کننده ست اما ترسناکه
مثل تمام منطق هایی که تو برای خودت داری اما ...
من از وجودشون رنج می برم
مثل اینه که کسی سرت داد بزنه و
تو خوشت بیاد به جای اینکه ناراحت شی .
مثل شبیه کسی بودن می مونه
تو شبیه یه "نفر "هستی . می دونستی؟!
مثل صبحونه ی گنجشکا
مثل همه ی ایناست اما ...
نمی دونم چیه .
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:33  توسط میم
|
نکنید .
آب رو گل نکنید
.
.
.
دل نبندید !
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 18:4  توسط میم
|
پ.ن : با سپاس از دوست عزیزی که من رو به آپ کردن تشویق کرد ! ...
درسته زیاد فحشم دادی که آپ کنم ولی خب ... خودتو عشق است !
محیااااااااااااا دوستت داریم
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:28  توسط میم
|
صدای تو خوب است
می دونی خوب یعنی چی؟
خوب یعنی اون لحظه ای
که خم میشی بند کفشتو ببندی
خوب یعنی هرموقع زل می زنی به جایی
دنبال کردن نگاه تو یعنی خوب
جذاب
بازم خوب.
خوب یعنی یه خواب عمیق که یهو
تو بپرونیش و فراریش بدی .
فقط خودت
خوب یعنی اون لحظه ای که
دستمو بگیری
ببری یه جای خیلی دور
که من نشناسم
تصور من از اون لحظه
یعنی نهایت خوب.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:50  توسط میم
|