تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مرا با نام کوچکم صدا بزن
شنبه سی و یکم شهریور 1386
 

مامان کمکم کن ... دارم عاشق می شم

و نمی تونم فکرش رو از سرم دور کنم.

مامان جلوش رو بگیر ... نمی تونم اجازه بدم شروع بشه.

مامان،خواهش می کنم مجبورش کن از من دور شه.

مامان جلوش رو بگیر ... داره حرف می زنه

می ترسم با حرف هاش منو با خودش ببره.

مامان کمکم کن ... دارم اختیارم رو از دست می دم

مامان من قبلا عشق رو تجربه کردم،

دوباره تحملش رو ندارم.

مامان خواهش می کنم مجبورش کن از من دور شه.

مامان، اون داره خیلی به من نزدیک می شه،می ترسم.

مامان،اون همون احساس عشق رو که می شناسم به من می ده.

مامان،کمکم کن،داره من رو عاشق خودش می کنه

نمی تونم فکرش رو از سرم بیرون کنم.

مامان،جلوش رو بگیر،نمی تونم اجازه بدم شروع کنه

مامان من قبلا عشق رو تجربه کردم،

و دوباره تحملش رو ندارم.

مامان،خواهش می کنم مجبورش کن از من دور شه.

مامان،اون داره اون چنان با من صمیمی می شه که

می ترسم.اون همون احساس عشق رو که می شناسم به من می ده.

 

                     شل سیلور استاین

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:21  توسط مینا  | 

جمعه سی ام شهریور 1386
 

سلام

سلام سلام سلام سلام سلام سلام چه دنیای کوچیکیه!من ؟ شما؟ اینجا؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:54  توسط مینا  | 

پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386

 

سلام

 

به نام خودش

 

مرا با نام کوچکم صدا بزن

اری   با نام کوچکم

چون من نام بزرگی ندارم

نمی خواهم تو را به زحمت بیندازم

با اولین صدا بر خواهم گشت

اگر مرا با نام کوچکم صدا بزنی

اهان این همان نامیست که ان روز در گوشم خواندند

اگر انها این را در گوشم نمی خواندند بر نمی گشتم؟

پس باز هم مرا صدا بزن

برگشتن را دوست دارم

این را الان فهمیدم

همین الان

این تو بودی که مرا با نام کوچکم صدا زدی؟

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:51  توسط مینا  | 

چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386

 

 

از خیلی خوب به خیلی بد

 

 

از خیلی خوب ...به خیلی بد...چه قدر زود رسیدم

خیلی خوب  خیلی بد  چقدر زود

ولی هیچ کس به من چیزی نگفته بود

من هم هرگز نمی دونستم

از خیلی خوب به خیلی بد این قدر زود میشه رسید.

از افتاب.. به سایه ... به بارون رسیدم

از خوندن اهنگای عاشقانه ی شیرین به اهنگ های

غمناک گریه اور رسیدم

خیلی خوب ... خیلی بد ... چه قدر زود

از حرف هایی مثل تا ابد شروع شد

و از همیشه به گاهی وقت ها به هرگز رسید

از عاشق من باش ... تا برای من هم یه جایی نگه دار

خیلی خوب ... تا خیلی بد ... چه قدر زود

از خیلی خوب ... به خیلی بد ... چه قدر زود

خیلی خوب   به خیلی بد   چقدر زود

ولی هیچ کس چیزی به من نگفته بود

من هم هرگز نمی دونستم

از خیلی خوب   به خیلی بد  اینقدر زود می شه رسید

خیلی خوب  خیلی بد  چقدر زود.

 

                                    از کتاب کورن فلکس با چند قطره اشک"شل سیلور استاین"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:13  توسط مینا  |