فیلمهای مجیدی را همیشه دوست داشته ام،بی آنکه خودم بدانم چرا ... شاید هم دلیل نمی خواهد،خودش خود به خود پیش می آید ... اصلا هم به نظر بعضی منتقدین عزیز از ته مانده ی وجدان واحساسم استفاده نکرده! این نظر من است البته.
از نظر من فیلمهای مجیدی یعنی یک جور نگاه متفاوت به زندگی.یعنی عبور از روزمرگی و نقش دادن به هر چیزی که در زندگی روزانه ی ما حضور دارد،زنده است و نفس می کشد.
مهم هم نیست که تقریبا موضوع تمام فیلمهایش یکی ست:برشی از زندگی ادمهای فقیر و ندار...
مهم این است که فقر وفلاکت فیلمهای مجیدی هم قشنگ است و چه چیزهایی که در خود نمی پروراند!
مهم این است که فقر و فلاکت برای ادمهای فیلمهای مجیدی مهم نیست. روحشان بلند است .
مهم این است که انها تعریف هیجان انگیزی ازاین فقر وفلاکت دارند.مهم این است که بعد از تماشای فیلمهای مجیدی لازم نیست که دنبال انها بگردیم،چون آنها اینجایند،زنده اند و نفس می کشند. شاید در غالب ادمهایی شهری،روستایی،شاید هم در غالب ادمهایی با معمولی ترین شرایط زندگی و مجیدی امده و انها را به تصویر کشیده.
مهم این است که اگر انها فقیر و از پایینترین نقطه ی شهر نبودند،دیگر دیدنی نبودند.مهم این است که اگر انها از افراد مرفه جامعه بودند،دیگر این نبودند،ادمهای واقعی فیلمهای مجیدی نبودند. انها دیدنی اند وقتی که از پایینترین نقطه ی شهرند و باز هم خوشبختند.چون خوشبختی برای انها چیز دیگری ست ...
آواز گنجشکها را ندیده ام .فیلمی که می گویند مجیدی در ان به یک نوع بلوغ فکری رسیده است . مگر می شود عاشق فیلمهای مجیدی بود و منتظر آواز گنجشکهایش نماند؟آن هم حالا که آوازه شان در تمام شهر پیچیده ...
