به موقعی که مکث می کنی
به نقطه اعتقاد دارم
به موقعی که تمام می شوی
واما تو ادامه داری
به خاطر همین است که تو سه نقطه ای
نقطه ی اول
نقطه ی دوم
نقطه ی سوم
و ...
به موقعی که مکث می کنی
به نقطه اعتقاد دارم
به موقعی که تمام می شوی
واما تو ادامه داری
به خاطر همین است که تو سه نقطه ای
نقطه ی اول
نقطه ی دوم
نقطه ی سوم
و ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:47  توسط مینا
|
سلااااااام ...
خوبید؟ خوشید؟ سبزه ها رو گره زدید؟ ... خب خدا رو شکر ...
می خوام امروز از یه کسی یه متنی بذارم که خیلی خوب می نویسه ... من که خیلی نوشته هاشو دوست دارم!ولی فقط برای خودش می نویسه ! برای دلتنگیای خودش ... اینو یه موقعی نوشته که دوست داشته بنویسه (ای بسوزه پدر عاشقی) ...
:
کاش از پنجره های خانه مان نور نمی امد تو
دلم نمی خواست کسی بداند با که می گویم ,با که می گریم و با که می خندم
دلم نمی خواست کسی بداند جز من و او ,فقط من و او
من اکنون به انتها فکر خواهم کرد, که چه خواهد شد .
من ته این جاده ی ترسناک را نمی دانم
جاده ی زندگی من مثل تو انتها ندارد
من در این جاده , در تنهایی ,درشب و در زندگی گم شده ام
نمی دانم کی؟ ولی دلم می خواهد روزی انچه را می خواهم بدانم
نمی دانم چیست؟ این حس غریب کی ,کجا و چرا با من اینگونه کرد؟
ولی هر چه بود دوستش داشتم . حس غریب حسی بود که دوستش داشتم بیشتر از آسمان ,بیشتر از باران و شاید حتی
بیشتر از زندگی .
نوشته شده در پنج شنبه 11/1/84 توسط رویا
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 21:52  توسط مینا
|
سال نو مباااااارک!
دلتون شاد!
هر روزتون نوروز ...
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:34  توسط مینا
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 23:34  توسط مینا
|