تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مرا با نام کوچکم صدا بزن
جمعه بیستم اردیبهشت 1387
دلیل من از نوشتن فقط این بود که دوست داشتم بر می گشتم ... به اون قدیم قدیمای پر از تو . به کوچه های پر از تو . به اونموقع های پر از تو . به اونموقع ها که باورم نمی شه گذشته . به اونموقع ها که من به خاطر حروف اسم تو کتابا رو می گشتم . فرهنگ نامه ها رو .به اونموقع ها که تو بودیو هیچ چیزی اذیتم نمی کرد. هیچ چیزی ناراحتم نمی کرد ... ولی خیلی زود رفتی. زودتر از این حرفا .قرار ما این نبود. شایدم همین بود ... اخه ما هیچ قول و قراری با هم نداشتیم . هیچ نسبتی ، هیچ سنخیتی،هیچ شباهتی . هیچی. شایدم خوبیش همین بود .این که از اول هیچ قراری نبود . چه خوب بود! اونموقع ها که با بودنت هیچ وقت زندگی سخت نبود. من بچه بودم .فقط به خاطر این که تو بودی ... تو بودیو من به بچگیم ادامه می دادم .اما حالا که تو نیستی مجبورم بزرگ شم .فقط به خاطر غریبه هایی که منو قاطی بزرگترا می کنن.چون خودشون بزرگن و نمی خوان بذارن منم بچه بمونم . اما اگه تو بودی ،من حالا حالا ها بزرگ نمی شدم.اصلا شاید هیچ وقت بزرگ نمی شدم .به خاطر تو که تموم بچگیای من بودی .دلیل بچگیای من . زندگی من . کاش تو بودی و من ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:16  توسط مینا  |