تبليغاتX
"http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-transitional.dtd"> مرا با نام کوچکم صدا بزن
شنبه یکم تیر 1387
تک و تنها وسط کوچه ی تنگ ایستاده بودم و به برآمدگی های دیوار نگاه می کردم .به لوله های گاز متعددی که روی دیوار کنار در هر خانه وجود داشت و به چراغانی هایی که از همه ی انها بالاتر روی دیوار و توی هوا می درخشیدند. و شایددیگر هیچ چیز مهمتری برای من وجود نداشت . مهمترین چیز ها برای من از دست رفته بودند و دیگر چیزی برای از دست دادن وجود نداشت . دیگر "مهم" معنا نداشت . حالا بی اهمیت ترین چیز ها فرصتی یافته بودند برای نشان دادن ارزش خود. من اعتراضی نداشتم . هیچ اعتراضی.اصلا چرا باید اعتراض می کردم؟ به چی باید اعتراض می کردم؟به این که تو داشتی عروسی می کردی؟! خوب ... باید عروسی می کردی! شاید هیچ کس فکرش را نمی کرد که یک دختر بچه مثل همه ی دختر بجه های دیگر چرا باید بیرون بایستد . خوب می گفتند شاید رفته بیرون هوا بخوره . شایدم حوصلش سر رفته . آره! هم رفته بودم بیرون هوا بخورم ،هم حوصلم سر رفته بود . خوب این همه ادم که بیرون ایستاده اند،این همه بچه . منم یکی از انها. اصلا من هم یکی از بچه های همسایه ی خانه ی پدری ات که چندین سال است که انها را ندیده ای. انها هم عروسی تو دعوتند . ولی امده اند بیرون به دلیل گرگم به هوا بازی .صدای شلوغی : دست و سوت. شادی. صدای عروسی می اید:من با تو خوشم تو خوشی با دل من... از دست من و تو غصه ها خسته می شن ... کوچه پر است از ماشین های پارک شده و محله ی قدیمیتان چراغانی شده. خوب عروسی توست. گرچه من هیچ وقت نفهمیدم تو چطور عروسی کردی، ولی وقتی امدی عروسی کرده بودی. این عروسی توست که من برای اولین بار در ان حضور دارم... عروسی که هیچ وقت در ان حضور نداشته ام. نگاهم را به زمین می دوزم ... به اسفالت کوچه و به سایه ی روی زمین . سایه ی خودم. هوای بیرون بهتر است ، بیرون بودن بهتر است ! شاید چون هیچ وقت نمی توانم تصور کنم که ان تو چطوری است. مثل همه ی عروسی ها . چقدر خوشحالم که عروسی می کنی! مثل همیشه. اصلا تو از اول زندگیت عروسی کرده بودی . باز هم داستان همان است که همیشه بود ...تویی که عروسی کرده ای و چقدر خوب است که تو همانی هستی که همیشه بودی !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:55  توسط مینا  |