گاهی اوقات حس می کنم یه چیزی روی فرش راه می ره . با گوشه ی چشم دنبالش می کنم و تا سرم رو برمی گردونم می بینم چیزی نیست . هیچی. ااا ... مگه می شه؟ یه بارچیزی نیست ... دو بار چیزی نیست...اخه چند بار می خواد چیزی نباشه؟ پس این سوسکه ... یادر واقع جونوره کی می خواد رو فرش ظاهر بشه؟ تا کی می خواد ما رو سر کار بذاره؟ مادر نزاییده بخواد ما رو سر کار بذاره اونوقت این سوسکه که یه ذره قد داره ها ... استغفرالله! سوسکه اخه فقط خودش نیست که . گاهی اوقات دوستاشم می فرسته شبا ... اره همون شبایی رو می گم که احساس می کنم یه چیزی تو جونمه ! ولی کو؟ این یکیم شاید بازم زائیده ی ذهن منه. منی که دیگه می دونم احساس راه رفتن یه جونور روی بدنم فقط و فقط یه احساس خیالیه. جونورای خیالی زیادن . جونورایی که وجود ندارن ولی تو هر جا که بری وجودشونو احساس می کنی . البته جونور داریم تا جونورا! یه نوع داریم گلاب به روتون از توالت در میاد . بگو خب . یه نوع داریم از سقف اویزون میشه . بازم بگو خب .یه نوع داریم هم خره هم خاکیه. یه نوع داریم خزندس یه نوع داریم پرندس یه نوعش ابشش داره ... خب بلاخره ما الکی که دو سال پشت نیمکت ننشستیم! تازه سال اولم اونموقع که اندازه ی فنجون بودیمم زیست می خوندیم ! اصلا بحث حشرات بحث گسترده ایه که در اینجا نمی گنجه! چه برسه به حشرات خیالی که از هویت و موجودیتشون بی خبریم ! راستی یادته مارمولک خان؟ یادته اونروزی که رو درخت بودی و بی هوا دستم رفت روی پوست سبزت و تو نمی دونم جیغ کشیدی یا نکشیدی ... اینو گفتم که از یه دوست قدیمی یاد کنم که سالهاست شاید مرده . چون احتمالا یه مارمولک که بیشتر از چند ماه یا چند سال که عمر نمی کنه. حیف! یا شایدم تموم این نشونه ها از طرف هزار پایی باشه که نه نیش داشت نه دندون نه ... فقط تنها گناهش این بود که راهشو تو زندگی اشتباه انتخاب کرده بود . شاید اون هزارپا اونقدر رو من تاثیر گذاشته باشه که من هر روز وقت و بی وقت منتظر اومدنشم. شاید تمام اینا به خاطر یه موش باشه که یه روزی تو گاز گیر کرد و نمی دونم عاقبتش چی شد .
شاید اون جونورناشناسم حق داره که هیچ وقت خودشو نشون نده .